#برایت_میمیرم_پارت_386

یه تفنگ 77 دستش بود و یه جوری نگهش داشته بود که انگار میدونه داره چی کار میکنه . اب دهنم رو قورت

دادنم و زبونم رو گزاشتم رو گاز ، البته مغزم هنوز پارک کرده بود " منظورش اینه که ما چطور میتونیم تورو قانع

کنیم که هیچ دلیل برای حسادت نسبت به من وجود نداره . بعد از طلاق ، این اولین باریه که دارم باهاش صحبت

میکنم ، برای همین فقط سعی داشت تلافی اینو کنه که باعث حسادتش شده بودی و من رو جلو صورتت انداخته بود

تا حسودیت شه . و در واقع تو باید به اون شلیک کنی نه من ، چون به نظرم این کارش خیلی بد بوده ، تو این طور

فکر نمیکنی ؟ "

تحت این شرایط ، فکر کنم سخنرانیم برای خودش شاهکاری بود . البته ، مگه این که خودم بگم ، چون اون حتی

پلکم نزد . هنوز تفنگش رو به سمت سینه ام نشانه رفته بود .

با صدایی اروم و شریرانه ای گفت " ازت متنفرم . تنها چیزیه که من میشنم اینه _ ؛ بلر ، بلر ، بلر؛ . بلر این ، بلر اون

. تا وقتی که دیگه میخواستم بالا بیارم "

" دوست دارم به این نکته اشاره کنم ، که تقصیر من نیست . من از کجا باید میدونستم که اون داره همچین کاری

میکنه . دارم بهت میگم ، به جای من ، باید به اون شلیک کنی "

به نظر برای اولین بار جیسون فهمید که چی دارم میگم . با اوقات تلخی گفت " هی "

یهو انگاری که گاز گرفته باشنم ، گفتم " به من ؛ هی ؛ نگوها . همه ی اینا تقصیره توئه . باید رو زانوهات بشینی و از

هر دومون معذرت خواهی کنی . تو این زنه بیچاره رو دیوانه کردی ، و باعث شدی که من تقریبا کشته بشم . همش


romangram.com | @romangram_com