#برایت_میمیرم_پارت_384
بخواد در برابر بقیه ی خونه هایی که تو اون همسایگی بودن ، قد علم کنه . فکر کنم الان توسعه سازها دیگه
کارشون بیشتر شده و در نتیجه سبک هاشون قشنگ تر .
در گاراژ پایین بود ، پس دبرا خونه نبود . وقتی به سمت جلوی خونه رفتم ، متفکرانه گفتم " میدونی ، شاید عاقلانه
تر بود که از این جا بلند شی ، به جای اینکه از دبرا انتظار داشته باشی این جا زندگی کنه "
" چرا ؟ "
همون طور که گفتم : مخش کار نمیکرد . صبورانه گفتم " چون ما وقتی ازدواج کرده بودیم ، این جا زندگی میکردیم
. احتمالا فکر میکنه این جا خونه ی منه ، نه اون . اون به خونه ی خودش نیاز داره " عجیبه ، اما برای اولین بار ، یه کم
با زنش هم دردی کردم .
اعتراض کرد " این خونه هیچ مشکلی نداره . یه خونه ی خوب و مدرنه "
داد زدم " جیسون ، برای اون زن ، یه خونه برای خودش بخر "
بعضی مواقع این تنها راهیه که میشه توجه اش رو جلب کرد . با اخم گفت " خیلی خوب . خیلی خوب . نیاز نیست
داد بزنی "
اگه الان یه دیوار جلوم بود ، سرم رو میکوبوندم بهش .
رفتیم تو ، و وقتی دیدم هنوز حتی مبلمانش هم تغییر نکرده ، چشم غره رفتم . دیگه یارو از احمقم گذشته بود . اون
کسی بود که دبرا باید میکشتش .
romangram.com | @romangram_com