#برایت_میمیرم_پارت_380
بکوبم به اسفالت خیابون .
اعتراف کرد " وقتی بحثمون میشد ، ممکنه یه چیزی درباره ی تو بهش گفته باشم " پ
حالا داشت از پنجره ی سمت مسافر ، بیرون رو نگاه میکرد . واقعا . فکر کردم خیلی راحت دستم رو دراز کنم و
تفنگ رو از دستش بگیرم ، فقط این که دستش رو ماشه بود . که اگه ماهر نباشی ، کار احمقانه ای برای انجام دادنه .
و جیسون هم ماهر نبود . اگه بود که الان عین عقاب منو میپایید نه از پنجره بیرون رو نگاه کنه .
نالیدم " جیسون ابله ، چرا باید یه چنین کار احمقانه ای بکنی ؟ "
با حالتی دفاعی گفت " همیشه سعی داره حسادت منو برانگیزه . من عاشق دِبرا هستم ، واقعا هستم . ولی اون مثل تو
نیست . احساس ناامنی میکنه ، و منم خسته شدم از اینکه همیشه یه کاری میکنه که حسادت کنم ، برای همین شروع
کردم منم شروع کردم به تلافی کردن . میدونستم که عصبانیش میکنه ، ولی دیگه نمیدونستم که تا این حد عصبانی
میشه .
شنبه شب هفته ی پیش ، وقتی از بازی گلف برگشتم خونه و فهمیدم که اون واقعا بهت تیراندازی کرده ، بدجور
باهم دعوا کردیم ، و اون قسم خورد که تورو بکشه ، حتی اگه این اخرین کارش تو این دنیا باشه . فکر کنم خونه ات
رو میپایید یا یه همچین چیزی ، که سعی کنه بفهمه چی بین ما میگذره . هر چیزی که میگفتم هیچ تاثیری روش
نداشت . بدجور حسود شده بود ، و اگه تورو بکشه ، احتمالا دیگه حتی نمیتونم تو انتخابات شرکت کنم . باید با
فرمانداری خداحافظی کنم "
romangram.com | @romangram_com