#برایت_میمیرم_پارت_379
گفت " نمیدونم منظورت چیه " به جلوش نگاه کرد و یادش رفت که تفنگ رو به سمتم بگیره . دیدین ؟ جیسون به
درد مجرم بودن نمیخوره .
" یه نفر دیگه به سمتم شلیک کرده " مغزم داشت به سرعت کار میکرد ، و حالا اون لینک های منفرد داشتن به هم
ربط پیدا میکردن و یه زنجیر رو تشکیل میدادن " زنت ! زنت سعی کرده بود منو بکشه ، مگه نه ؟ "
از دهنش در رفت " خیلی حسودیش شده . نمیتونم جلوش رو بگیرم . نمیتونم براش دلیل بیارم . اگه دستگیرش
کنن ، حرفه ام رو از بین میبره . و این اتفاق هم میوفته ، برای اینکه اون نمیدونه داره چی کار میکنه "
دوتاشون نمیدونستن دارن چی کار میکنن .
" پس فکر کردی خودت یه جورایی منو بکشی ، تا اون مجبور به این کار نباشه ؟ ازش جلو بزنی ؟ "
" یه چیزی تو همین مایه ها " با اشفتگی ، دستش رو به درون موهای بلوندش برد " اگه تو بمیری ، اونم دیگه انقدر
روت وسواس نخواهد داشت "
" چرا باید نسبت به من عقده ی روحی داشته باشه ؟ من که کاملا از زندگیت بیرون رفتم. این اولین باریه که بعد از
طلاق دارم باهات صحبت میکنم "
یه چیزی رو من و من کرد ، و من یه نگاه بهش انداختم .
" چی ؟ بلند صحبت کن " وقتی احساس گناه میکنه ، مِن مِن میکنه .
یه کم بلند تر مِن مِن کرد " ممکنه تقصیر من باشه "
" اوه ؟ چطور ؟ " سعی کردم تشویقش کنم ، در حالی که تنها چیزی که میخواستم انجام بدم ، این بود که سرش رو
romangram.com | @romangram_com