#برایت_میمیرم_پارت_377


البته ، فقط برای اینکه مبادا مجبوری تصمیم بگیرم به یه کیوسک تلفن برخورد کنم ، روی فرمون رو نگاه کردم تا

مطمئن شم ایر بگ داره . ماشینش ، اخرین مدل شورلت بود پس البته که داشت ، ولی بعد از این یه هفته ای که من

تجربه کرده بودم ،میخواستم کاملا مطمئن شم .
خنده دارش اینجاست که ، هشیار بودم ، ولی نترسیده بودم . میدونین ، مهمترین چیزی که باید در مورد جیسون

دونست ، اینه که اون هر کاری میکنه تا از تصویری که برای مردم ساخته ، حفاظت کنه . کل زندگیش به دور حرفه

ی سیاسیش و جاه طلبی هاش میچرخید .

نمیدونم چطور میخواست از زیر بار قتل من دربره ، وقتی حداقل دو نفر شاهد بودن که من پاسگاه رو با اون ترک

کردم . به اون سمتی که میگفت میرفتم ، در حالی که منتظر بودم این موضوع رو بفهمه . ولی یه جورایی به نظر میومد

که اونم تو یه دنیای دیگه است . نمیدونستم منو کجا داره میبره . در حقیقت به نظر میومد که انگار داریم بی هدف

شهر رو دور میزنیم ، و اونم در این بین داره فکر میکنه که منو کجا ببره . همش لب پایینش رو میکشید ، که این

عادتش رو به یاد داشتم . هر وقت نگران چیزی بود این کارو میکرد .

خیلی عادی پرسیدم کلاه گیس مشکی پوشیده بودی ، درسته ؟ وقتی سیم ترمزم رو بریدی ؟ "

یه نگاه نگران بهم انداخت " از کجا میدونی ؟"

" یه چند تا تار مو زیر ماشین گیر کرده بود . تیم تحقیق اونا رو پیدا کردن "

یه کم متعجب به نظر میومد ، بعد سرش رو تکون داد " اوه ، اره ، یادمه که یه جورایی کلاه گیس گیر کرده بود .


romangram.com | @romangram_com