#برایت_میمیرم_پارت_370

ویسکوسای بود . لباس پلیس گشت رو پوشیده بود ، برای همین حدس زدم که تازه شیفتش تموم شده . وایستاد و

یه کوچولو برام احترام نظامی گذاشت . گفت " از دسری که فرستاده بودین لذت بردم خانم مالوری . اگه برای

گرفتن تحویل شیفتم دیر نمیکردم ، هیچی گیرم نمیومد . بعضی مواقع یه اتفاقایی میوفته که به نفع ادمه "

بهش لبخند زدم و گفتم " خوشحالم که ازش لذت بردی . اگه ناراحت نمیشی ، میخوام بپرسم کجا ورزش میکنی ؟

میتونم بگم که ورزشکاری "

به نظر میومد یه کم ترسیده ، بعد یه کم خودشو گرفت " تو ymca "

" وقتی همه چیز تموم شد و من تونستم برگردم سر کار ، دوست دارم بدن های عالی رو بهت نشون بدم . ما یه سری

برنامه هایی رو داریم که باشگاه شما اون رو نداره ، و تجهیزات من همه درجه یک هستن "

سرش رو تکون داد و گفت " هفته ی پیش یه نگاهی به دور و برش انداختم . چیزی که دیدم واقعا تحت تاثیر قرارم

داد "

وایات داشت اروم منو با بدنش به جلو هل میداد ، و کنج رو دور زدیم تا به اسانسور برسیم . پشت وایات رو نگاه

کردم و به سمت افسر ویسکوسای گفتم " فعلا خداحافظ "

وایات خشمگین گفت " میشه دست از لاس زدن برداری ؟ "

" لاس نمیزدم . داشتم بیزینسم رو گسترش میدادم " در اسانسور باز شد و سوارش شدیم .

دکمه ی طبقه ی خودش رو زد . " داشتی لاس میزدی . پس دیگه ادامه اش نده "
وقتی وایات من رو به سمت دفترش میبرد ، فرمانده گری داشت با یه گروه از کاراگاه ها که مکلنس و فارستر هم

romangram.com | @romangram_com