#برایت_میمیرم_پارت_366
" چرا نگران این هستی که یه چیز سالم بخوری ؟ اگه میتونی یوگورت بخوری و زنده بمونی ، هر چیز دیگه ای رو
میتونی بخوری . اونا حال بهم زنن . به بدی پنیرهای کاتج هستن "
در مورد پنیرهای کاتج باهاش موافق بودم ، برای همین ازش دفاع نکردم . به جاش گفتم " نیاز نیست تو بخوریش .
فقط نیازه غذاهای دخترونه اینجا داشته باشی تا من بخورم . البته اگه قراره این جا بمونم "
" خوبم میمونی " دستش رو به درون جیب شلوار جینش برد و یه چیزی رو بیرون کشید . و انداختش طرف من. "
بیا "
یه جعبه ی کوچک و مخملی بود . رو دستم چرخوندمش ولی بازش نکردم . اگه همون چیزی بود که فکرش رو
میکردم _ جعبه رو پرت کردم طرفش . با یه دست گرفتش و بهم اخم کرد " نمیخوایش ؟ "
" چی رو نمیخوام ؟ "
" حلقه ی نامزدی "
" اوه ، این چیزیه که تو جعبه است ؟ تو حلقه ی نامزدیم رو به طرفم پرت میکنی ؟ "
پسر ، انقدر خطاش بزرگ بود که باید با حروف بزرگ ، تو یه صفحه ی کامل مینوشتمش ، و وقتی بچه هامون بزرگ
شدن ، نشونشون میدادم تا یاد بگیرن که چه کارهایی رو نباید انجام بدن .
سرش رو خم کرد و یه کم فکر کرد . بعد به من نگاه کرد که پابرهنه کنارش وایستاده بودم و رداش باعث شده بود
عین کوتوله ها به نظر بیام ، و با چشم هایی تنگ شده منتظر بودم که ببینم چی کار میکنه . یه نیش خند سریع زد و
اومد پیشم ، دست راستم رو گرفت و به سمت لبش برد . بعد روی زانوش نشست و دوباره دستم رو بوسید . موقرانه
romangram.com | @romangram_com