#برایت_میمیرم_پارت_364
هوا رو چک کنم ، بعد یه کم دیگه به دفترچه خیره شدم ، در حالی که داشتم فکر میکردم اون روز باید چی کار کنم
. دیگه از تو خونه نشستن خسته شده بودم . اولین روز عالی بود ، دیروز چندادن خوب نبود . اگه یه روز دیگه اینجا
میموندم ، ممکنه بود از سر بیحوصلگی ، دردسر درست کنم .
در ضمن ، احساس میکردم حالم خوبه . یه چند روزی بود که دستم بخیه داشت و ماهیچه هام خوب التیام پیدا کرده
بودن . حتی میتونستم خودم تنهایی لباس بپوشم . بیشتر دردی که از تصادف ماشین داشتم هم ، به وسیله ی یوگا ،
پک های یخ و تجربه ی عمومی با دردهای ماهیچه ای ، از بین رفته بود .
تقریبا 05 دقیقه ی بعد ، وایات اومد پایین و دید که جلوی تلویزیون نشستم . در حالی که داشت به طرفم میومد ،
محتاطانه پرسید " داری یه لیست دیگه درست میکنی ؟ "
" اره ، ولی درباره ی تو نیست "
" از خطاهای دیگران هم لیست درست میکنی ؟ " به نظر میومد که یه کم بهش برخورده ، جوری که انگار اون تنها
کسیه که حق داشتن یه لیست رو داره .
" نه ، دارم یه لیست از شواهد درست میکنم "
به سمتم خم شد و بوسیدم ، بعدم لیست رو خوند . " چرا مرسدس قرمزت تو لیسته ؟ "
" برای اینکه دو بار خوابش رو دیدم . باید یه معنی ای داشته باشه "
" شاید این که اون سفیده کاملا داغون شده و تو ارزو میکنی که دوباره اون قرمزه رو داشته باشی ؟ " دوباره منو
romangram.com | @romangram_com