#برایت_میمیرم_پارت_362
واقعا چه معنی ای برای بدن یک زن داره ، تعجب میکنین که یه زن ، چطور اجازه میده یه مرد حتی بهش نزدیک
بشه .
مردا احساس میکنن که ازشون سواستفاده شده ، چون مجبورن هر روز ریششون رو بزنن . حالا ، من ازتون میپرسم
: در مقایسه با دردی که زن ها اون رو متحمل میشن ، مردا ادمای ضعیفی محسوب نمیشن ؟
وایات دو سال رو هدر داده بود ، چون فکر میکرد من خودمو تحویل میگیرم . من خودمو تحویل نمیگیرم .
مادربزرگ خودشو تحویل میگیره . البته ، خوب اون تمرین خیلی بیشتری داشته . امیدوارم وقتی به سن اون رسیدم ،
51- منم مثل اون بشم . چیزی که الان هستم ، یه زن منطقی و بزرگساله که بیزینس خودش رو داره و رابطه ی 51
رو باور داره . بعضی مواقع هست که من هر دو 51 درصد رو دارم ، مثلا وقتی که تیر خوردم یا وقتی که حامله هستم
. اما اینا شرایط خاصی هستن ، درسته ؟
به اندازه ی کافی قهوه درون کارافه ) جای ریختن قهوه تو قهوه جوش ( ریخته شده بود که بتونم فنجونم رو پر کنم .
خدا رو شکر که قهوه جوش های اخیر خودشون به طور اتوماتیک وار قطع میشن . کارافه رو بیرون کشیدم . و فقط
یه قطره بود که از دستم فرار کرد و با صدای هیس مانندی افتاد روی پد داغ .
بعد از ریختن قهوه ، کارافه رو برگردوندم سرجاش و به کابینت تکیه دادم و فکر کردم که چی تو خوابم , باعث
تعجبم شده . پاهام یخ زده بود ، برای همین ، بعد از یه مدت برگشتم به اتاق خانواده و اون دفترچه ای که توش
خطاهای وایت رو مینوشتم رو برداشتم . بعدم نشستم روی راحتی وایات و ردا رو روی پاهام انداختم . چیزی که
مامان دیشب گفت _ خب ، منظورم یه چند ساعت پیشه _ یه کم ذهنم رو مشغول کرده بود . مشکل اینجا بود که
romangram.com | @romangram_com