#برایت_میمیرم_پارت_358
" اگه پلیسه ، میدونه چطور تیراندازی کنه "
" بلر، تو این مورد حرفمو باور کن . لطفا . اگه یه کوچولو هم شانسش وجود داشت که اون بتونه همچین کاری رو
انجام بده ، فکر میکنی یه ثانیه هم مکث میکردم که نکشونمش پاسگاه و ازش بازجویی نکنم ؟ "
اه کشیدم . یه جوری کلمه بندی میکرد که جا برای اعتراض نمیزاشت . و سریعم میگرفت .
گفتم " اما باید کار کسی باشه که به من حسودیش میشه "
" موافقم " بلند شد و شروع کرد به دراوردن لباسش " ولی الان از نیمه شب گذشته . من خستم . تو خسته ای ، و
میتونیم بعد از اینکه انالیز مو رو به دست اوردیم ، در این باره صحبت کنیم . اون موقع میفهمیم که واقعا با یه مو
مشکی طرفیم یا کسی که موهاش رو رنگ کرده و قبل از عمل کردن ، تغییر قیافه داده "
در مورد خسته بودن ، حق با اون بود ، برای همین تصمیم گرفتم که در این مورد هم حق با اونه . لباسام رو دراوردم
و رفتم زیر لحاف .
دو درجه ترموستات رو اورد پایین ، چراغ ها رو خاموش کرد ، و اومد زیر لحاف پیش من . که اون موقع فهمیدم
درمورد خسته بودن ، دروغ گفته .
اون شب دوباره خواب مرسدس قرمز رنگم رو دیدم . تو این خوابم پلی وجود نداشت ، فقط یه زن روبه روی ماشینم
وایستاده بود و تفنگش رو به سمت من نشانه رفته بود .
البته موهاش مشکی نبود . قهوه ای کمرنگ بود ، رنگش تقریبا بلوند میزد ، ولی خود بلوند نبود . چیز عجیبش این
بود که روبه روی اپارتمانی پارک کرده بودم ، که من و جیسون ، اول ازدواجمون اونجا زندگی میکردیم . زیاد اونجا
romangram.com | @romangram_com