#برایت_میمیرم_پارت_348
با دهن کجی گفت " حالا انگار اصلا شانسی هم وجود داشت که همچین اتفاق بیوفته . ولی میتونی شرط ببندی که
قراره زن من بشی . از اول در این مورد جدی بودم ... منظورم تو دومین شروعمونه . فکر کردن به این که ممکن بود
کشته شده باشی ، چشم هامو باز کرد "
پرسیدم " کدوم دفعه ؟ " پلک زدم " 0 بار نزدیک بود کشته بشم "
فشارم داد . " اولین بار . انقدر این یه هفته ترسیدم که برای کل زندگیم کافیه "
" اوه ، اره ؟ چطوره از موقعیت من امتحانش کنی " تسلیم شدم و سرم رو گذاشتم رو شونه اش . قلبم داشت بال بال
میزد . که فقط اون میتونست این کارو با قلبم بکنه . ولی این بار به حالت استریو ) دو صدا ( . گیج شدم و تمرکز
کردم . و یهو فهمیدم که دارم صدای قلب اون رو میشنوم . در حالی که ضربان قلب خودم رو هم حس میکردم . قلب
اون هم تند تند میزد. خوشحالی تمام وجودمو فرا میگرفت . عین بادکنی که پر از ابش کنن ، احساس کردم که دارم
از خوشحالی میترکم . که احتمالا توصیف جالبی نیست ولی بهش میخوره ، چون احساس میکردم درونم ، خیلی برای
پوستم بزرگه. سرم رو به عقب خم کردم و یه لبخند گنده براش زدم . فاتحانه گفتم " منو دوست داری "
یه کم محتاط به نظر میومد " میدونم . همینو گفتم ، مگه نه ؟ "
" اره ، ولی واقعا همینطوره "
" فکر میکردی دارم دروغ میگم ؟ "
" نه ، ولی شنیدن و احساس کردن با هم فرق دارن "
romangram.com | @romangram_com