#برایت_میمیرم_پارت_347
ساحل ، افتادم دنبالت . برای همین ، با این که انقدر عصبانی بودم که هیچی از فیلم رو یادم نمیاد ، بازم از سالن سینما
خارج نشدم . و برای همینه که زمین و اسمون رو حرکت میدم تا تورو درامان نگه دارم "
اماده نبودم که دست از عصبانیتم بردارم ، ولی میتونستم حس کنم که عصبانیتم داره از بین میره . سعی کردم
نگهش دارم و به سمت پیراهنش اخم کردم تا نفهمه این حرفاش داره اثر میکنه .
اروم گفت " هر روز یه کم بیشتر درباره ات یاد میگیرم " منو به خودش نزدیک تر کرد تا بتونه شقیقه ام رو نوازش
کنه . شونه هام رو بردم بالا تا نتونه به گردنم برسه . اروم خندید " و هر روز یه کم بیشتر عاشقت میشم . همچنین
تو یه کم از تنش توی دپارتمان رو کم کردی ، چون ادمایی که قبلا ازم بدشون میومد ، الان باهام همدردی میکنن "
بیشتر اخم کردم . ولی این بار واقعی بود . به همدردی نیاز داشت ، چون عاشقم بود ؟ " اونقدرام بد نیستم "
" جهنمی درست میکنی عزیزم ، و اونا فهمیدن که من قراره کل زندگیم رو دست و پا بزنم تا اتیشی که بپا کردی رو
خاموش کنم . درستم میگن " پیشونیم رو بوسید " اما هرگز خسته نمیشم ، و پدرت رو دارم که یادم بده چطور وسط
یه طوفان زنده بمونم . یالا " گولم زد و لب هاش رو به سمت گوشم حرکت داد " من اول گلوله رو میخورم . توام
میتونی بگی : توام منو دوست داری . میدونم که داری "
همش وول میخوردم و بی قرار بودم ، ولی بازوهاش گرم بودن و بوی بدنش داشت گیجم میکرد . بالاخره اه کشیدم
و دلخور گفتم " خیلی خوب . دوست دارم . ولی حتی برای یه لحظه هم فکر نکن که این یعنی من تبدیل میشم به یه
زن استپفورد "
romangram.com | @romangram_com