#برایت_میمیرم_پارت_346


یه لبخند اروم رو لبهاش شکل گرفت و راست ایستاد . " میدونی چقدر تحریکم میکنی ، وقتی تصدیق میکنی که

نمیتونی در برابرم مقاومت کنی ؟ "

به سرعت یه مار بازوش رو به دور کمرم حلقه کرد و من رو دورن بازوهاش قفل کرد " میدونی در طول روز به چی

فکر میکنم "

گفتم " س ک س " و مستقیم به سینه اش نگاه کردم

" خب ، اره . بعضی مواقع . خیلی مواقع . اما به اینم فکر میکنم که تو چطور منو میخندونی . و چقدر خوبه که صبح در

کنار تو از خواب بیدار شم و شبم برگردم خونه پیش تو . من دوست دارم و تو را با هیچ زن خوش اخلاق ، ساده و

کم توقعی تو دنیا عوض نمیکنم . اونا منو خوشحال نمیکنن ، چون جرقه ای بینمون وجود نخواهد داشت "

طعنه امیز گفتم " اه هاه . برای همینه که منو ول کردی و دو سال تموم ازم دور موندی "

شانه هاش رو بالا انداحت " تصدیق میکنم . ترسیدم . بعد از فقط دوبار قرار گذاشتن ، میتونستم بگم که هیچ لحظه

ی ارومی رو در کنارت نخواهم داشت . برای همین تصمیم گرفتم که قبل از عمیق شدن رابطمون ، خودمو کنار

بکشم . با اون سرعتی که ما داشتیم پیش میرفتیم ، فهمیدم به یه هفته نرسیده با هم خوابیدیم و قبل اینکه بفهمم چه

اتفاقی افتاده ، باهم ازدواج کردیم "

" خوب این بار چه چیزی فرق کرده ؟ من که فرقی نکردم "

" خدا رو شکر . درست همین جوری که هستی دوست دارم . تو برای من ، ارزشش رو داری . برای همین وقتی رفتی

romangram.com | @romangram_com