#برایت_میمیرم_پارت_345
باسن *** من هم به لیستش اضافه شده بود . تو راه خونه ، اصلا باهاش صحبت نکردم . و تا رفتیم تو ، سریع پریدم
طبقه ی بالا تا دوش بگیرم . تا مبادا شپش های ماشین کرایه ای رو گرفته باشم . خب ، سریع از پله ها رفتم بالا ،
چون هنوز تو حالت پریدن نبودم . همچنین در حمومم قفل کردم که اون نتونه بیاد تو و به من ملحق شه ، چون
میدونستم اون جوری چه اتفاقی میوفته و متنفرم از اینکه راحت بشه ازم استفاده کرد.
باید از قبل برنامه میریختم و یه کم لباس تمیز با خودم به حموم میبردم ، اما این کار نکرده بودم ، برای همین مجبور
بودم دوباره همون لباس ها رو تنم کنم . امکان نداشت که فقط با یه حوله پامو از در بزارم بیرون . وایات بلادزورث
رو میشناختم . شعارش این بود : استفاده بردن از موقعیت ها .
البته ، وقتی از حموم اومدم بیرون ، منتظرم بود . با صبری که انگار هیچ کار دیگه ای تو این دنیا نداشته باشه ، به
دیوار تکیه داده بود . از بحث کردن خودش رو کنار نمیکشید . اینو درباره اش فهمیده بودم .
پیش دستی کردم و گفتم " این جوری نمیشه . حتی نمیتونیم بدون بحث کردن بریم یه فیلم ببینیم . که بعدشم تو
سعی میکنی همه چیز رو با س ک س حل کنی "
ابروهاش رفت بالا " راه بهتری هم هست ؟ "
" درست عین همه ی مردا . زنا دوست ندارن که وقتی عصبانی هستن ، س ک س داشته باشن "
ابروهاش حتی بالاتر هم رفت . کشیده گفت " نمیتونی گولم بزنی " عاقلانه ترین حرفی نبود که میتونست بزنه .
لب پایینیم میلرزید " نباید این کارو با من بکنی . این تقصیر من نیست که تو نقطه ضعفم رو میدونی . ولی وقتی
میدونی که نمیتونم دربرابرت مقاومت کنم ، خیلی نامردیه که از این موضوع سواستفاده کنی "
romangram.com | @romangram_com