#برایت_میمیرم_پارت_337

" شاید ، شایدم نه . الان باید همه ی جوانب رو در نظر بگیریم . برای همین من یه لیست از تمام ادمایی که تو چند

سال اخیر باهاشون قرار گذاشتی رو میخوام "
" اوکی . بزار با مال تو شروع کنیم " یه لبخند شیرین بهش زدم " بیا دوست دختر های تورو چک کنیم "

میتونین ببینین که ما تو این موضوع به هیچ جا نمیرسیم ، برای همین بیخیالش شدیم و شاممون رو خوردیم و بعدش

هم ظرف ها رو تمیز کردیم . بعد وایات دوباره راحتیش رو برگردوند روبه روی تلویزیون و با یه روزنامه روش

نشست . به اندازه ی یه حلزون خوشحال بود . روبه روش وایستادم و انقدر بهش خیره نگاه کردم که بالاخره روزنامه

رو گذاشت کنار و گفت " چیه ؟ "

" حوصله ام سر رفته . دو روزه که از خونه بیرون نرفتم "

" برای اینکه ادم باهوشی هستی . یه نفر سعی داره تورو بکشه ، برای همین باید جایی وایستی که اون نتونه تورو

ببینه "

فکر میکرد با این حرف میتونه شکستم بده ؟ " میتونستم امروز برم جایی ، مثلا یه شهر دیگه ، ولی فکر کردم اگه

تنهایی جایی برم ، تو نگران میشی "

سرش رو تکون داد " درسته "

" الان اینجایی "

اه کشید " خیلی خوب . میخوای چی کار کنی "

" نمیدونم . یه کاری "

romangram.com | @romangram_com