#برایت_میمیرم_پارت_336

وایات گفت " ممکنه دلیلش مربوط به حوادث اخیر نباشه . وقتی خانم گودوین به قتل رسید و اسم تو به عنوان شاهد

برده شد ، احتمالا یکی دیده که الان فرصتی برای قتلت پیش اومده و میتونه تقصیر رو بندازه گردن قاتل نیکول . اما

دواین بیلی به قتل اعتراف کرده ، برای همین دلیلی نداره که بخواد تورو بکشه "

" پس چرا وقتی دواین رو دستگیر کردین ، اون ادم دست از کارش برنداشت ؟ معلومه که الان نمیشه تقصیر ها رو

گردن دواین انداخت "

" شاید از اون جا که دستش رو نشده ، فکر کرده میتونه این کارو انجام بده و هیچ کسم نفهمه "

پرسیدم " به قرارهایی که تو سال گذشته یا قبلترش گذاشتی فکر کردی ؟ هیچ کدومشون موهاشون مشکی بود ؟ "

" اره ، حتما ، اما دارم بهت میگم ، هیچ چیز جدی ای اتفاق نیوفتاده بود "

با اعصاب خوردی گفتم " به هر حال بکششون پاسگاه و ازشون بازجویی کن " باید موضوع شخصی باشه ، اما من

کاری نکرده بودم که یه انگیزه بدم دست کسی تا منو بکشه .

" مردایی که تو باهاشون قرار گذاشتی چی ؟ شاید یه کدومشون یه دوست دختر یا همسر سابقی داشته که دیوونه

اش بوده _ اینجا ؛دیوانه ؛ کلمه ی مهمیه _ و وقتی شما دوتا رو باهم سر قرار دیده ، بدجور ازت متنفر شده "

بهش فکر کردم " فکر کنم ممکن باشه . ولی یادم نمیاد کسی به داشتن یه دوست دختر دیوانه اشاره ای کرده باشه .

هیچ کس چیزی راجع به اینکه دنبالش میکنن نگفته بود . این جور ادما میوفتن دنبال اونی که میخوانش دیگه ،

درسته ؟ "


romangram.com | @romangram_com