#برایت_میمیرم_پارت_338


" چقدر انتخاب هامون رو کم کردی . فیلم چطوره ؟ میتونیم به نمایش ساعت 9 هندرسون برسیم . این که به عنوان

یه قرار حساب میشه ، درسته ؟ "

" درسته " هندرسون یه شهری بود که یه نیم مایلی با ما فاصله داشت . الان تقریبا ساعت 1 بود ، برای همین رفتم

بالا تا اماده شم . کبودی های صورتم ، با تشکر از مامان ، همین الانشم زرد شده بودن و من از پنهان کننده ی کافی

برای پوشوندنشون استفاده کردم . بعد شلوار بلند و بلوز استین کوتاه پوشیدم و انتهای بلوز رو روی کمرم گره زدم .

موهامو شونه کردم و گوشواره هام رو انداختم .دیگه اماده بودم .

البته ، وایات داشت روزنامه میخوند . و هنوزم نصف بدنش *** بود .

اعلام کردم " من اماده ام "

به ساعت مچی اش نگاه کرد " کلی وقت داریم " و دوباره شروع کرد به خوندن .

لیستم رو پیدا کردم و " بی توجه " رو بهش اضافه کردم . ادم فکر میکنه تو اولین قرارمون بعد از دو سال ، میخواد

تاثیر بهتری روم بزاره . میبینین ، میدونستم که زود خوابیدن باهاش ، اشتباه بزرگیه . همین الانشم مسلم میدونست

که من مال اونم .

با صدای بلند فکرم رو گفتم " فکر کنم برم تو یه اتاق خواب دیگه بمونم "

" خدای من . باشه . میریم " روزنامه رو انداخت رو زمین و دوپله یکی رفت بالا .

روزنامه رو برداشتم و روی راحتیش نشستم . البته قبلا خونده بودمش ، ولی نمیدونستم الان چه فیلم هایی روی پرده

romangram.com | @romangram_com