#برایت_میمیرم_پارت_333
معطرم و خیلی چیزای دیگه رو هم احتیاج داشتم .
برای سلام کردن منو بوسید ، بعد گفت میره بالا تا لباس هاشو عوض کنه . برای اینکه به پله ها برسی ، باید از تو
اتاق خانواده رد شی . تو اشپزخونه موندم ، و به صدای پاش گوش دادم که وقتی تغییرات خونه اش رو دید ، متوقف
شد . صداش رو برد بالا و گفت " مبل ها چرا این طور شدن ؟ "
منم گفتم " حوصله ام سر رفته بود "
اروم یه چی گفت که نتونستم بفهمم ، و شنیدم که دوباره راه افتاد تا بره بالا .
بد نچیده بودمش . تازه رفته بودم سراغ محتویات یخچالش و تو فریزش یه کم گوشت همبرگر پیدا کرده بودم .
گوشته رو قرض گرفته و سس اسپاگتی درست کرده بودم . از اون جایی که امکان نداره دو روز پشت سر هم، تو یه
ساعت به خونه برگرده ، نزاشته بودم اسپاگتی ها جوش بیاد ، برای همین الان گذاشتمش . رولش رو نداشت ولی نان
تکه ای داشت و منم تکه هاش رو کره زدم و روشون پودر سیر و پنیر پاشیدم. مواد لازم برای درست کردن سالاد
سبز رو هم نداشت . این غذا چیزی نیست که من اون رو سالم در نظر بگیرم ، ولی با توجه به محتویات یخچال و
کابینت هاش ، یا باید اینو میخوردیم یا نخود فرنگی کنسرو شده .
وقتی اومد پایین فقط یه شلوار جین تنش بود . برای اینکه اب دهنم راه نیوفته و خودم رو شرمنده نکنم ، رومو
برگردوندم و ورقه های پختنی رو که روشون نان ها رو قرار داده بودم رو برش دادم و گذاشتمشون تو فر . تا زمانی
که خیلی خوب قهوه ای میشدن ، اسپاگتی ها اماده میشد .
romangram.com | @romangram_com