#برایت_میمیرم_پارت_332

مشکلی نداشت و اهمیتی نمیدادم که راحتیش عمده ترین جا رو گرفته بود ، اما همونطور که گفتم ، حوصله ام سر

رفته بود .

از وقتی بدن های عالی رو باز کرده بودم ، به ندرت پیش میومد که وقت تلویزیون دیدن داشته باشم . مگه مواقعی

که اخبار ساعت 00 شب رو میدیدم ، که این عادتم رو فراموش کرده بودم . البته وایات اینو نمیدونست. ممکن بود

بتونم با غر زدن سر اینکه برنامه ی تلویزیونی مورد علاقه ام رو از دست دادم ، یه کم خوش بگذرونم . که البته

شبکه ی مورد علاقه ام میتونست lifetime ، خانه و باغچه و اکسیژن باشه .

فقط بدیش این بود اگه جنگ کنترل رو برنده میشدم ، خودمم مجبور بودم اون برنامه رو نگاه کنم . همیشه یه رنجی

هم وجود داره .

رفتم تو جاده و یه روزنامه از تو باکس برداشتم ، بعدم تو اشپزخونه نشستم و کلمه به کلمه اش رو خوندم . یه کم

کتاب نیاز داشتم . باید میرفتم خرید و یه کم لوازم ارایش یا کفش میخریدم . لوازم ارایش و کفش جدید ، همیشه

سرحالم میاورد . باید میفهمیدم بریتنی این روزا چی کار میکنه ، برای اینکه زندگی اون دختر از بس داغون بود که

باعث میشد تیر خوردن عاقلانه به نظر بیاد .
وایات هیچ قهوه ی طعم دار نداشت . در کل خونه اش از بس اسفناک مجهز شده بود که نمیتونست راضیم کنه . بعد

از ظهر وقتی رسید خونه ، من اماده بودم که از دیوارها برم بالا . از رو بیکاری ، حتی شروع کرده بودم به نوشتن یه

لیست دیگه از خلاف های اون ، و شماره یک این لیست هم ، نداشتن قهوه ی مورد علاقه ام بود . اگه قرار بود برای

مدتی اونجا بمونم ، میخواستم راحت باشم . تازه ، به یه سری دیگه از لباس هام ، ژل حمام مورد علاقه ام ، شامپوی

romangram.com | @romangram_com