#برایت_میمیرم_پارت_334
وقتی پشت میز نشست گفت " بوی خوبی میده "
" ممنون . ولی اگه نریم خواروبار فروشی ، دیگه چیزی برای درست کردن نداریم . معمولا برای شام چی میخوری ؟
"
" معمولا بیرون غذا میخورم . صبحونه اینجا ، شام بیرون . این جوری اسون تره ، برای اینکه اخر روز خستم و حوصله
ی غذا درست کردن رو ندارم "
با حالتی رنجیده گفتم " من نمیتونم بیرون غذا بخورم "
" خب ، میتونی ، اگه بریم یه شهر دیگه . میخوای فردا این کارو بکنیم ؟ به عنوان یه قرار حساب میشه ، درسته ؟"
" نه ، نمیشه " فکر کنم این یکی رو تو ساحل هم انجام داده بودیم " به هر حال که همیشه غذا میخوری . یه قرار
باید برای کاری باشه که معمولا انجامش نمیدی ، مثلا تماشای یه نمایش یا دیدن رقص مجلسی "
جواب داد " یه مسابقه ی ورزشی چطوره ؟ "
" الان هیچ مسابقه ای نیست به جز بیسبال که اونم احمقانه است . اصلا تشویق کننده نداره . وقتی فصل فوتبال شد ،
اون وقت درباره اش صحبت میکنیم "
از توهینی که به بیسبال کرده بودم گذشت و به جاش لیوان هامون رو پر یخ کرد و بعدش توشون چای ریخت .
ناگهانی گفت " امروز تیم تحقیق یه چیزی پیدا کردن "
شعله ی زیر اسپاگتی رو خاموش کردم . متحیر به نظر میومد ، انگار نمیدونه از چیزی که تیم تحقیق پیدا کرده ، چه
romangram.com | @romangram_com