#برایت_میمیرم_پارت_329


خیلی فصیح صحبت میکرد .

اون شب کابوس دیدم ، که با توجه به اتفاقاتی که افتاده ، اصلا تعجب برانگیز نیست . احتمالا باید تا الان چندین بار

کابوس میدیدم ، ولی ضمیر ناخوداگاهم به همون خوبی ضمیر خوداگاهم ، مسائل رو ندیده میگیره . در کل زیاد

کابوس نمیبینم . معمولا خواب هام درباره ی اتفاقاییه که اون روز افتاده ، چون خواب ها برای همینه دیگه ، درسته ؟

مثلا تو بدن های عالی هستم و سعی دارم یه کوه کار اداری ای که رو سرم ریخته رو انجام بدم ، اما اعضا هی تو کارم

وقفه ایجاد میکنن ، چون نصفشون میخوان که بتونن *** از دوچرخه ها استفاده کنن ، و نصف دیگه شون هم فکر

میکنن این کار شرم اوره ، که همینطورم هست . چیزایی مثل این رو خواب میدیدم . خواب ندیده بودم که تیر

خوردم . چیزی نبود که بخوام خوابشو ببینم ، مگه صداش و بعدم سوزش بازوم، ولی تصادف ماشین انقدر جزئیات

داشت که ضمیر ناخوداگاهم بخواد اون رو احیا کنه .

خواب ندیدم که دوباره یه علامت ایست رو رد کردم ، به جاش سوار مرسدس قرمز رنگم بودم _ همونی که موقع

طلاق از جیسون گرفته بودمش و بعدش با یه سفید ، مبادله اش کرده بودم _ و داشتم روی یه پل بلند و بزرگی

رانندگی میکردم که یهو ماشین کنترلش رو از دست داد و شروع کرد به چرخیدن . ماشین پشت ماشین ، به من

برخورد میکردن و هر ضربه ای من رو به نرده ها نزدیک تر میکرد . ماشین بعدی من رو از روی پل پرت میکرد .

دیدم که اخرین ماشین ، با حالت اسلوموشن ، داره به سمتم میاد ، و بعد یه ضربه ی محکم و مرسدسم خورد به ریل

محافظ و پرت شد .

romangram.com | @romangram_com