#برایت_میمیرم_پارت_323

پایینیم میزدم . " میتونی تا سال بعد ، هر شنبه ماشینم رو بشوری _ البته بعد از اینکه ماشینم رو گرفتم . یا میتونی

حمومم رو تمیز کنی ، چون واقعا از این کار متنفرم "

یه جور پلک زد که انگار ذهنش نمیتونه حرفم رو تحلیل کنه . بعد نخودی خندید . وسط خنده اش ، همراه با بغض ،

سکسه کرد . و ترکیب این صداها خیلی عجیب بود .

که باعث شد خودمم شروع کنم به نخودی خندیدن _ که خیلی سعی کردم جلوی خودم رو بگیرم . به خاطر تصویرم

. من یه بلوندم . واقعا نباید نخودی بخندم .

6 باری معذرت خواهی کرد . و من بهش گفتم ، به هرحال ، در اخر همدیگه رو بغل کردیم و خندیدیم . و اون یه 5

که اون خانواده ی منه و من اون رو به جیسون ترجیه میدم . و چون جیسون یه حرومزاده ی پست بود که به خواهر

01 ساله ی من پا داده ، همون بهتر بود که ازش جداشم .

درام خانوادگیمون خستم کرده بود .

وایات باید جنی رو میبرد خونه. ازم خواستن باهاشون برم ، ولی تصمیم گرفتم که بمونم، چون احساس میکردم نیاز

دارم برای یه مدتی تنها باشم و احساساتم رو کنترل کنم . من سعی کرده بودم جنی رو ببخشم و تا حدی هم تونسته

بودم ، چون تقصیر اصلی به گردن جیسون بود . اون بزرگ بود و ازدواج کرده بود . در حالی که نوجوان ها زیاد

نمیتونن منطقی تصمیم بگیرن . اما بازم ، همیشه این پس ذهنم بود که خواهر خودم بهم خیانت کرده بود . سعی

کردم که باهاش عادی رفتار کنم ، ولی حدس میزنم که میدونست بعد از اون ماجرا ، تفاوت هایی وجود داره . چیزی


romangram.com | @romangram_com