#برایت_میمیرم_پارت_324

که واقعا متعجبم کرده بود ، این بود که اهمیت میداد . نه ، چیزی که بیشتر از همه متعجبم کرده بود ، این بود که

بهم حسودیش شده بود . جنی خیلی خوشگله ، و از اون روزی که به دنیا اومده ، همیشه خوشگل بوده . من باهوشم ،

ولی نه به اندازه ی سیانا . خوشگلم ، ولی نه به اندازه ی جنی . انگار تو خانواده مون من میانه رو بودم . برای چی باید

به من حسودیش شده باشه ؟

شروع کردم که زنگ بزنم به سیانا تا باهاش صحبت کنم ، ولی تصمیم گرفتم این موضوع رو بین خودم و جنی ،

مخفی نگه دارم . اگه واقعا میخواست که رابطمون درست شه و بهبود پیدا کنه ، پس منم این فرصت رو خراب

نمیکردم ، که مثلا برم یه حرف بیخودی بزنم که اون خوشش نیاد دیگران بدوننش .
0 ساعت بعد وایات برگشت . وقتی اومد تو ، ابروهای تیره رنگش در هم بود و اخم کرده بود " برای چی به من

نگفته بودی که همسر سابقت رو تهدید کردی که برای طلاق ، هر چی میخوای رو بهت بده ؟ فکر نمیکنی این چیزیه

که میشه به عنوان انگیزه حسابش کرد ؟ "

به این نکته اشاره کردم " فقط اینکه جیسون به من شلیک نکرده. و اون فکر میکنه که نگاتیو ها دستشه "

چشم های سبزش مثل لیزر شده بود " فکر میکنه ؟ "

براش پلک زدم و معصومانه ترین قیافم رو روی صورتم قرار دادم " منظورم اینه که ، اون میدونه که نگاتیو ها

دستشه "

" اه هاه . میدونه که همه ی کپی ها دستشه ؟ "

" ام .. فکر میکنه که دستشه ، و این چیزیه که اهمیت داره . درسته ؟ "

romangram.com | @romangram_com