#برایت_میمیرم_پارت_322


چقدرم که خوشگل باشم ، هیچ وقت نمیتونم کارایی که تو کردی رو انجام بدم و فکر میکردم که مامان و بابا تورو

بیشتر دوست دارن . حتی سیانا هم تورو بیشتر دوست داشت . پس برای همین بود که وقتی جیسون بهم پا داد ، منم

قبول کردم . چون اگه داشت به من نگاه میکرد ، پس باید دلیلش این میبود که بالاخره تو اون قدر هام خوب نیستی

و من هستم "
وایات اروم مداخله کرد " چه اتفاقی افتاد ؟ "

با صدایی از سر بیچاره گی اعتراف کرد " بلر مچ من و جیسون رو در حال بوسیدن گرفت . فقط همین بود . و اولین

بار هم بود . ولی یهو همه چیز خراب شد و اونا طلاق گرفتن . همه اش تقصیر کنه . و میخوام که براش جبران کنم "

وایات گفت " مجبوری یه راه دیگه پیدا کنی. اصلا امکان نداره بزارم هیچ کدومتون طعمه بشین . اگه بخواین از این

نقشه استفاده کنیم ، یکی از افسرهای زنمون خودشو رو به شکل بلر درمیاره .ما هیچ وقت زندگی یه شخص

غیرنظامی رو به خطر نمیندازیم "

به نظر میومد جنی ناراحت شده از این که نقشه اش ، به این راحتی رد شده . نه فقط توسط من ، که وایات هم ردش

کرده بود . در اخر نظر اون بود که حساب میشد ، چون اون بود که میتونست بگه میشه این نقشه رو اجرا کرد یا نه .

که جوابش نه بود .

جنی گفت " باید یه کاری باشه که من بتونم انجام بدم" یه قطره اشک ریخت رو صورتش . عاجزانه به من نگاه کرد .

وقتی صدام رو پیدا کردم ، گفتم " خب ، بزار ببینم " در حالی که فکر میکردم ، یکی از ناخن هام رو به روی لب


romangram.com | @romangram_com