#برایت_میمیرم_پارت_321


خواه بودم و به این فکر نکرده بودم که چقدر تورو ازار میدم ، اما الان بزرگ شدم . واقعا میگم . و میخوام همونجور

به هم نزدیک باشیم که تو و سیانا با هم هستین "

از بس گیج شده بودم که نمیتونستم فکر کنم چی باید جوابش رو بدم و این اتفاقی نیست که هر روز بیوفته . دهنم

رو باز کردم ، و وقتی مغزم همونجور بی خاصیت باقی موند ، دوباره دهنم رو بستم . ادامه داد "

بهت حسودیم شده بود " هنوزم داشت تند تند صحبت میکرد . انگار میخواد تا قبل اینکه شجاعتش تموم نشده ،

همه چیز رو بریزه بیرون " همیشه خیلی مشهور بودی و حتی دوستامم فکر میکردن که تو باحال ترین ادمی هستی

که اونا میشناسن . همشون سعی میکردن که موهاشون رو مثل تو درست کنن و روژ لبشون رو به رنگ مال تو

انتخاب میکردن . حال بهم زن بود "

حالا این جنی ای بود که من میشناختم . احساس راحتی کردم از اینکه فهمیدم ادم فضاییا بدن خواهر کوچیکمو

تصاحب نکردن . وایات اروم نشسته بود و همه چیز رو با دقت گوش میکرد . نگاهش هشیار بود . ارزو میکردم کاش

میرفت یه اتاق دیگه ، ولی حدس زدم اگه خودم بال دربیار و پرواز کنم ، اون جوری شانسم بیشتره .

" تو بهترین تشویق کننده بودی ، بامزه بودی ، ورزشکار بودی ، ناطق کلاس بودی ، با بورسیه ی تشویق کننده گی

رفته بودی دانشگاه ، نمره هات خیلی خوب بودن و مدرک مدیریت بازرگانی گرفتی . و تو با خوش قیافه ترین

مردی که تا به اون موقع دیده بودم ، ازدواج کرده بودی " ناله کرد " اون قرار بود یه روزی فرمانده بشه ، شایدم یه

سناتور ، یا حتی رئیس جمهور . و مثل یه الوی رسیده افتاده بود تو دستت ! خیلی حسودیم شده بود ، چون هر

romangram.com | @romangram_com