#برایت_میمیرم_پارت_320
" پس اون رد پا هیچ معنی ای نداره ؟ "
" احتمالا نه . کاش معنی داشت " چشم هاشو مالید .
با حالتی متهمانه گفتم " من که نمیتونم برای همیشه قایم شم " داشتم حقیقت رو بیان میکردم . من زندگی خودمو
داشتم و اگه نمیتونستم اون طور زندگی کنم ، پس اون یارو بدون اینکه بدنم رو از بین ببره ، از این راه منو کشته بود
.
جنی با تامل گفت " شاید نیاز نباشه که مجبوری قایم شی " یه جوری به قاشقش خیره شده بود که انگار معنی
زندگی اون رو نوشته شده " منظور اینه که _ من داوطلب میشم که ماشین کرایه ایت رو برونم . چون یه کم فکر
کردم و یه نقشه ای به ذهنم رسیده . من میتونم یه کلاه گیس بلوند سرم کنم و تظاهر کنم که تو هستم و یه جورایی
مثل یه طعمه باشم . این جوری وایات میتونه اون یارو رو بگیره و توام دوباره در امان خواهی بود " انقدر سریع جمله
اش رو تموم کرد که کلمه هاش رو انگار به هم چسبونده بود .
فکم خورد رو زمین . با صدایی شبیه جغد گفتم " چی ؟ " اصلا هیچ جوره انتظارش رو نداشتم که جنی یه همچین
پیشنهاد نا معقولی بکنه.
جنی همیشه میخواست تو هر چیزی اول باشه ، و اون شماره ی من نبود . " خودم میتونم طعمه ی خودم باشم ، و حتی
نیاز به کلاه گیسم ندارم "
با عجز گفت " بزار من این کارو برات بکنم " و با تعجب دیدم که اشک تو چشم هاش جمع شد " بزار کاری که قبلا
در موردت انجام دادم رو جبران کنم . میدونم که هرگز منو نبخشیدی و منم سرزنشت نمیکنم . من یه هرزه ی خود
romangram.com | @romangram_com