#برایت_میمیرم_پارت_319
ترجیه میدادم یکی دو ساعت در روز ورزش کنم ، به جایی که مجبور باشم کالری ها رو بشمارم . یه کم از اون
پودینگ نان رو میخواستم ، ولی خب این طورم نبود که انگار دیگه از اینا گیرم نمیاد _ فقط حالا نمیتونستم بخورمش
.
هر سه مون پشت میز نشستیم ، در حالی که وایات و جنی مشغول خوردن پودینگ شدن . از وایات پرسیدم که اصلا
هیچ سرنخی پیدا کردن یا نه ، و اون اه کشید .
" تیم تحقیق رد پایی رو بر روی خاکی که پشت خونه ات بود پیدا کردن و ما انالیزش کردیم .مال یه کفش ورزشی
زنانه است _ "
گفتم " پس احتمالا مال منه " ولی اون سرش رو تکون داد .
" نه ، مگر اینکه سایز پات 8 و نیم باشه . و خوب میدونم که سایز پات این نیست "
راست میگفت . سایزم 6 و نیم بود . هیچ کدوم از زن های خانواده ی ما ، کفشی به اون سایز نمیپوشیدن . مامان 6
بود ، سیانا و جنی هم هر دو سایز پاشون 1 بود . سعی کردم به این فکر کنم که کدوم یکی از دوستام کفشی با این
سایز میپوشن و کی ممکن بود که بره پشت خونه ام . ولی چیزی به ذهنم نرسید .
متهمانه گفتم " فکر کنم گفتی که یه زن نیست که سعی داره منو بکشه "
" هنوزم فکر نمیکنم که کار زن باشه . تیراندازی از خفا و دست کاری ترمز ماشین ، معمولا راهی نیست که یه زن
انجامش بده "
romangram.com | @romangram_com