#برایت_میمیرم_پارت_318

فکر کردم که اینو نگه دارم برای موقعی که باهم جرو بحث کردیم . نه ، احتمالا یه عالم باتری برای مواقع مورد نیاز

داشت .

به جاش ، این زیرکانه تره که فقط برم خرید ... و قبل اینکه برم ، اتفاقی ریموت رو بندازم تو کیفم . باید پیش پیش

به این جورچیزا فکر کنی ، تا اون موقع نیاز به هیچ تاملی نباشه . کسی که تامل کنه ، دستش رو میشه .

وقتی یه اتاق صبحونه برگشتن ، براشون لیوان های ایس تی گذاشته بودم روی میز . وایات یکیشو برداشت و یه

نفس نصفش رو خورد . با اینکه با جنی مهربون بود ، ولی میتونستم رگه هایی از اعصاب خوردی رو توی صورتش

ببینم . اون طور که از شواهد پیدا است ، پلیس در پیدا کردن این که چه کسی و چرا میخواد منو منو بکشه ، به هیچ

جایی نرسیده بود . وقتی بالاخره لیوان رو اورد پایین ، به من نگاه کرد و لبخند زد " پودینگ نانت بدجور ترکونده

بود . نیم ساعت نشده ظرفش خالی شد و قند خون همه زده بود بالا "

جنی پرسید " پودینگ با نان دونات درست کرده بودی ؟ " بعد ناله کرد " و هیچیم باقی نمونده ؟ "

وایات مغرورانه لبخند زد " دو تا درست کرده بودیم و یکیش هنوز تو یخچاله ، یه کم میخوای ؟ "

با خوشحالی یه گرگ گرسنه قبول کرد و وایت ظرف رو از توی یخچال دراورد . به سمت کابینت رفتم و دو تا ظرف

سس و دو تا قاشق دراوردم .

جنی با یه اخم کوچولو پرسید " تو یه کم نمیخوری ؟ "

" نه ، الان نمیتونم ورزش کنم ، برای همین باید مراقب باشم که چی میخورم " و از انجام دادنش هم لذتی نمیبردم .


romangram.com | @romangram_com