#برایت_میمیرم_پارت_316


که پدر از ماشین کرایه ای پیاده شه ، ولی به جاش جنی از ماشین خارج شد . با تعجب گفتم " سلام . فکر کردم پدر

قراره ماشین کرایه ای رو تا اینجا بیاره "

جنی گفت " خودم داوطلب شدم " و موهای بلندش رو به پشت گوش هاش برد . پشت ما وایستاد ، وقتی وایات منو

بوسید . لب هاش گرم بودن و خیلی اروم منو در کنار خودش نگه داشته بود .

دست هاش رو به روی گونه هام گذاشت و پرسید " روزت چطور گذشت ؟ "

" بی حادثه . درست همون چیزی که بهش احتیاج داشتم " ارامشی که وجود داشت ، فوق العاده بود . هیچ اتفاقی

نیوفتاد که باعث شه فکر کنم ممکنه بمیرم ، که تغییر خوبی بود . به جنی لبخند زدم " بیا تو و یه چیز خنک بنوش .

تا وقتی بیرون نیومده بودم ، فکر نمیکردم انقدر گرم باشه "

وایات کنار وایستاد تا جنی داخل شه . با نگاهی که واضح بود از روی کنجکاویه است ، یه نگاه به دور و بر انداخت .

گفت " خونه ی خیلی خوبیه . همزمان هم قدیمی به نظر میاد ، هم مدرن . چند تا اتاق خواب داره ؟ "

وایات جواب داد " 4 تا " و کتش رو دراورد و رو پشت صندلی قرارش داد. کراواتش رو شل کرد و دکمه ی بالایی

بلوزش رو باز کرد . " کلا 9 تا اتاقه . 0 تا و نیم حموم . میخوای یه نگاه به دور و بر بندازی ؟ "

با لبخند گفت " فقط طبقه ی پایین رو . این جوری اگه مامان درباره ی برنامه ی خوابتون پرسید ، میتونم صداقانه

بگم که نمیدونم "

مامان کوته فکر نبود _ خیلی ازش فاصله داشت _ اما به بچه هاش نشون داده بود که یه زن باهوش ، با یه مرد

romangram.com | @romangram_com