#برایت_میمیرم_پارت_312


" اره ، و همه میفهمیدن که چی کار کرده بودم ، چون اون موقع نیشم تا بنا گوش باز میبود "

" پس خوبه که من زخمی و کبودم ، چون وقتی دیر برم سر کارم ، واقعا اخم میکنم " خوب اگه نمیتونستم خودم رو

کنترل کنم ، میتونستم با این درد و کبودی یه کم باهاش بازی کنم . اره میدونم که به این میگن سو استفاده ی بچه

گانه ، اما این یه جنگ بود _ و اونم داشت برنده میشد .

دوباره گردنم رو اروم گاز گرفت ، تا در صورتی که نیاز به یاد اوری داشته باشم ، نشونم بده چی رو دارم از دست

میدم . نیازی نبود . " وقتی من نیستم میخوای چی کار کنی ؟ "

" بخوابم . شاید یه کم یوگا کار کنم و عضلاتم رو شل کنم . کل خونه ات رو جستجو کنم و سر ازهمه چیز در بیارم .

بعد ، اگه وقت داشتم ، ممکنه کنسرو هات رو به ترتیب حروف الفبا بچینم ، کمد لباسات رو دوباره مرتب کنم ، و

کنترل تلویزیونت رو جوری برنامه ریزی کنم که هر وقت تلویزیون رو روشن میکنی ، بره روی کانال

Lifetime "

نمیدونستم یه چنین چیزی ممکنه یا نه ، اما تهدیدش که خوب به نظر میومد .

صداش نشون میداد که ترسیده " خدای بزرگ . برو لباست رو بپوش . با من به پاسگاه میای "

" برای همیشه که نمیتونی جلومو بگیری . اگه اصرار داری که اینجا بمونم ، باید از عواقبشم رنج ببری "

" حالا میفهمم چطور پیش میری " سرش رو بلند کرد و با چشم هایی تنگ شده به من نگاه کرد " خیلی خوب ، هر

کار میخوای بکن .منم انتقامم رو شب میگیرم "

romangram.com | @romangram_com