#برایت_میمیرم_پارت_309


نگاه کرد و گفت " نه واقعا . کبودیت هات بدتر از دیروز نیست . باید همه ی اون جادو جنبلی که دیشب تو

اشپزخونه انجامش میدادین ، تاثیر گذاشته باشه "

خدارو شکر . برای اطمینانم که شده ، امروزم دوباره روش پک یخ میزارم . چندان از قیافه ی راکون مانند خوشم

نمیومد . وایات همون موقع از رو تخت بلند نشد، منم بلند نشدم . کش و قوس اومد و خمیازه کشید و دوباره با

خواب الودگی سرجاش دراز کشید . قبل اینکه وسوسه بشم ، با احتیاط سرجام نشستم . نشستن درد داشت . خیلی

زیاد . لبم رو گاز گرفتم و پاهام رو کنار تخت سر دادم پایین ، بلند شدم و یه قدم برداشتم. یکی دیگه . عین یه ادم

خیلی پیر قوز کردم و تونستم تا حموم برم .

خبر بد این بود که بازوم امروز بیشتر از دیشب درد میکرد ،اما انتظارش رو داشتم . خبر خوب این بود که میدونستم

چطور باهاش کنار بیام . فردا خیلی بهتر خواهم بود .
وقتی وایت پایین بود و داشت صبحونه درست میکرد ، رفتم تو وان که اب گرم پرش کرده بودم .یه کم کمک کرد .

یه چند تا ایپوبروفن ، یه چند تا حرکت کششی اروم ، و اولین فنجان قهوه هم کمکم کرد . قهوه بیشتر به احساسم

کمک کرد تا عضلاتم ، اما احساساتم مهمن دیگه ، درسته ؟

بعد از صبحونه ، سس کره درست کردم تا بریزم روی پودینگ نان . سریع و اسون بود ، فقط یه کم کره و یه باکس

پودر شکر ، با طعم نیشکر . نباید چیزی که شکر توش باشه رو بخورم ، ولی فکر کردن به اولین گاز هم دهنم رو اب

انداخته بود . وایات نسبت به وسوسه اش مقاومتی نکرد . قبل اینکه سس کره سرد بشه ، یه قاشق بزرگ کرد تو


romangram.com | @romangram_com