#برایت_میمیرم_پارت_307
تو هر ظرف یه قوطی شیر متراکم بریز مشکوکانه نگاهش کردم . چی درسته ؟
مشکلی که دارم روش کار میکنم
این ظن رو داشتم که من اون مشکلی بودم که داشت روش کار میکرد ، ولی برای اینکه بتونم تو بحثمون پیروز شم ،
احتیاج به همه ی سرعت و قدرتم داشتم ، برای همین بیخیالش شدم .
کی ماشینش اماده میشه ؟
امیواره تا جمعه اماده شه . البته ، فکر کنم از روندن ماشین من خوشش میاد . همه ی اون زنگ ها و سوت ها رو داره
بهم چشمک زد از اون جایی که توام از روندن پیکاپ خوشت میاد ، عاشق ماشینم میشی . سوارش که بشی کلی
بامزه میشی
اگه این طور نبود که واقعا باید رو تصویرم کار میکرد . از اون جا که داشتم سریعا به عالم هپروت میرفتم ، مواد لازم
دیگه ای هم که باقی مونده رو بهش گفته و راهنماییش کردم نمک ، دارچین ، یه کم دیگه شیر ، و یه کم طعم
دهنده ی وانیلی . همه رو با هم قاطی کرد و هم زد و بعد محتویات ظرف رو توی دو تا ظرف شیرینی پزی ریخت .
قبلا فر گرم شده بود ، برای همین هر دوتا ظرف رو گذاشت تو فر و زمانش رو برای نیم ساعت تنظیم کرد . پرسید
همین ؟ تعجب کرده بود که اینقدر اسون بوده .
همین . اگه از نظرت اشکالی نداشته باشه ، میرم مسواک بزنم و بعدم بگیرم بخوابم . وقتی تایمش تموم شد ،
ظرفارو دربیار و با فویل بپوشونشون و بزارشون تو یخچال . نزئینش با کره رو صبح انجام میدم با خستگی رو پاهام
وایستادم . دیگه هیچ توانی برام نمونده بود .
romangram.com | @romangram_com