#برایت_میمیرم_پارت_298
تلاشی برای خارج شدن از ماشین ، از خودشون نشون بدن . بعدم اروم من رو روی پاهام قرار داد . عبوسانه گفت "
لاس میزنی . دست خودتم نیست . تو ژِنته "
دیگه داشتم از توصیفاتی که از من میکرد ، خسته میشدم . بله ، گهگاهی لاس میزدم ، اما این باعث نمیشه که من یه
لاس زن باشم . سوسولم نیستم .
خودم رو به عنوان یه ادم سبک مغز در نظر نمیگرفتم ، و وایات باعث میشد که شبیه سبکسرترین و احمق ترین ادم
به نظر بیام .
گفت " حالام قهر کردی " و انگشت شستش رو روی لب پایینیم حرکت داد که ممکن بود یه کوچولو جلو اومده
باشه .
بعدم خم شد و منو بوسید . یه بوسه ی اوم و گرم که به دلایلی باعث شد اب بشم ، شاید برای اینکه مطمئن بودم از
این بوسه به هیچ جایی نمیرسید ، و اونم اینو میدونست . پس یعنی داشت منو میبوسید ، فقط برای اینکه منو بوسیده
باشه ، نه برای اینکه منو به رخت خواب ببره .
وقتی سرش رو بلند کرد ، برای پنهان کردن این حقیقت که اب شده بودم ، با کج خلقی بچه گانه ای پرسیدم " این
برای چی بود ؟ "
گفت " برای اینکه روز بدی داشتی " و دوباره منو بوسید . اه کشیدم و بهش لم دادم ، برای اینکه ، بله ، من روز
خیلی بدی رو داشتم . این بار وقتی بوسیدنمون تموم شد ، برای یه لحظه ای منو نزدیک خودش نگه داشت و گونه
romangram.com | @romangram_com