#برایت_میمیرم_پارت_297

توجه کنین که چطور این بحث رو پیش کشیدم ، چون واقعا میخواستم بدونم اون شب با کی بوده . همون موقع

رسیده بودیم دم خونه اش و اونم اروم پیچید تا بره به سمت گاراژ . " نه . اون شب داشتم تو کلاس دفاع از خود

برای زنان ، اموزش میدادم " کلی خوشحال شدم . دوباره ادامه داد " فکر نکنم این تئوری تو درست باشه ، برای

اینکه تقریبا ... خدایا ، تقریبا دو ماه میگذره از اخرین باری که با کسی رفتم بیرون .زندگی من ، به اون اندازه که تو

فکر میکنی ، همچین اتشین نبوده "

" اخرین نفری که باهاش بودی ، بیشتر از یه بار باهاش رفتی بیرون ؟ "

" اره ، یه چند باری " به داخل گاراژ رفت .

" باهاش خوابیدی ؟ "

یه نگاه بی حوصله بهم انداخت " حالا میدونم این بازجویی کوچولو به کجا میخواد برسه . نه ، باهاش نخوابیدم . و ،

باور کن که ما بهم نمیخوردیم "

" شاید برای تو این طور بوده باشه ، ولی برای اون نه "

تکرار کرد " نه . اونم همین طور فکر میکرد . به جای اینکه تو گذشته ی من کند و کاو کنی ، باید درباره گذشته ی

خودت فکر کنی . تو لاس زنی ، و بعضی از مردا ممکنه فکر کرده باشن جدی هستی __ "

" من لاس نمیزنم . اینقدر سعی نکن موضوع رو به من برگردونی "

ماشین رو دور زد و در رو برام باز کرد ، خم شد تا من رو روی بازوهاش بلند کنه تا عضلات دردناکم مجبور نباشن


romangram.com | @romangram_com