#برایت_میمیرم_پارت_290

انتقام میخواد "

واقعا نمیتونستم به چیزی فکر کنم ، و ندونستن این که چرا یه نفر میخواد منو بکشه ، به همون بدی تلاش کردن

برای قتلم بود . اوکی ، خب به همون بدی نبود . حتی نزدیکشم نبود . ولی هنوزم دلم میخواست که دلیلش رو بدونم

. اگه دلیلش رو میدونستم ، اون وقت میتونستم بگم کی داره این کارو میکنه . نمیتونست درباره ی کار باشه . واقعا

نمیتونست . من کارم رو با دقت و وسواس زیادی انجام میدم ، چون میترسیدم اگه این کارو نکنم ، ای ار اس ، برای

بازرسی ، بیاد سراغم .

هیچ وقت هیچ کس رو اخراج نکردم . یه چند نفر استعفا دادن و رفتن سراغ یه کار دیگه ، اما دقت میکردم که کیو

دارم استخدام میکنم ، تا بعدا از کارم پشیمون نشم . ادمای خوب رو استخدام میکردم و خوب هم باهاشون رفتار
میکردم . هیچ کدوم از کارمندام منو نمیکشتن ، چون این جوری دیگه کاری برای انجام دادن نداشتن . برای همین

یه خط بزرگ روی این موضوع کشیدم .

به وایت گفتم " من همه ی اتفاقایی که تو دبیرستان برام افتاده رو غیر محتمل میشمارم "

سرفه کرد " احتمالا ربطی به اون موقع نداره . البته بعضی مواقع اون نوجوون ها میتونن ادمای فاسدی دربیان . جزو

گروهی بودی ؟ "

من و وایات به دبیرستان های متفاوتی رفته بودیم ، در ضمن اون یه چند سال بزرگتر هم بود ، برای همین هیچی

راجع به سالهای دبیرستانم نمیدونست .

گفتم " فکر کنم . من یه تشویق کننده بودم . با بقیه ی تشویق کننده ها میگشتم ، البته یه دوستم داشتم که تشویق

romangram.com | @romangram_com