#برایت_میمیرم_پارت_286

صورتم ، پک ها ی سرد ، کرم ویتامین K ، تیکه های خیار و نپتون خیس شده در اب یخ ، گذاشتن.

به جز کرم ویتامین کا ، بقیشون انگار مدل های مختلفی از پک یخ بود ، ولی انجام دادنش باعث میشد که حس

بهتری داشته باشم . در ضمن لوس شدن و این که همه به خاطرم هیاهو ایجاد کرده بودن هم باعث میشد حس

بهتری داشته باشم .
بابا و وایات انقدر باهوش بودن که در حین انجام این کارها ، کنار وایستن و دخالت نکنن . خودشون رو با یه بازی

توپی سرگرم کرده بودن .

مامان گفت " منم وقتی 05 سالم بود ، یه بار تصادف کرده بودم . تو یکی از این واگون های یونجه بودم ، و واگنه رو

با یه پیکاپ میکشیدن . راننده پاول هریسون بود . اون زمان اون 06 سالش بود ، و یکی از معدود افراد مدرسمون

بود که یه چیزی برای روندن داشت . فقط مشکل این بود که، کارولاین دیل تو ماشین ، کنارش نشسته بود . نمیدونم

اون دختره چی کار داشت میکرد ، ولی پاول فراموش کرد که حواسش رو به جاده بده و به یه گودال خورد و واگون

یونجه ها چپ شد . فکر نمیکردم که اسیبی دیده باشم ، ولی فردا صبحش انقدر درد داشتم که اصلا نمیتونستم تکون

بخورم "

اندوهناک گفتم " من همین الانشم در اون حالتم . تازه ، تا حالا سوار واگن یونجه نشدم ، قبول نیست "

سیانا گفت " هر کاری میکنی ، هیچی اسپرین نخورد ، چون کبودی ها رو بدتر میکنه . ایپوبروفن بخور . ماساژ بده .

از این وان های دارای چرخش اب استفاده کن . چیزایی مثل این "

جنی اضافه کرد " و تمرین های کششی " . در حالی که داشت صحبت میکرد ، با دقت شونه هام رو می مالید . یه

romangram.com | @romangram_com