#برایت_میمیرم_پارت_285
متفکرانه گفتم " اگه میخواستم یکی رو بکشم ... اولش اینکه باید واقعا ، واقعا عصبانی باشم ، یا واقعا ، واقعا ترسیده
باشم . مثل اینکه مجبور باشم از خودم یا عشقم حمایت کنم . بعدش از هر سلاحی که دم دستم باشه استفاده میکنم ،
حالا چه اون وسیله ی لاستیک باشه ، یه سنگ ، یا با همین دست هام "
" بیشتر زنها این جورین و اگه قصدیم داشته باشن ، همین طوریه . گفتم بیشتر زنا ، نه همشون ، اما امار نشون میده
که ما دنبال یه مرد هستیم . موافقین ؟ "
همه با توافق سر تکون دادن .
گفتم " حالا ، اگه من از دست یه نفر بدجور عصبانی باشم ، اون وقت اوضاع فرق میکنه "
قیافه ی وایات یه جوری شد که انگار میدونه نباید بپرسه ، اما به هر حال پرسید " چطور مگه ؟ "
" خب ، این جوری یه کم برنامه ریزی میبره . مثلا ممکنه به ارایشگرش رشوه بدم که گند بزنه تو موهاش . یه
همچین چیزی "
چونه اش رو گذاشت روی کف دستش و با یه لبخند نصف نیمه به من نگاه کرد . گفت " تو یه زن ترسناک و
بدطینتی " . پدر زد زیر خنده و اروم زد پشت وایات .
گفتم " اره . و اینو فراموش نکن "
پایان فصل 70
مامان تا وقتی که کارش با کبودی های صورتم تموم نشده بود ، نمیزاشت بریم . سیانا و جنی هم کمک کردن . روی
romangram.com | @romangram_com