#برایت_میمیرم_پارت_281

هممون به همدیگه نگاه کردیم . مشکل این بود که جیسون ، احمق نبود ، ولی اصلا هم به اون اندازه که فکر میکرد ،

ادم باهوشی نبود . بالاخره گفتم " اینو درست میگی . ولی هنوزم نمیتونم بفهمم که انگیزه اش چی میتونه باشه "

" تو اصلا کلا نمیتونی انگیزه چیزی رو بفهمی . برای هیچ کسی . برای همین نمیشه جیسون رو کنار گذاشت "

" فهمیدم . از اون جا که نمیتونم دست رو یه شخص خاصی بزارم ، تو مجبوری همه رو در نظر بگیری "

مامان گفت " اما در این حین ، وایات ، تا قبل اینکه اون قاتل رو بگیری ، چطور میخوای بلر رو در امنیت نگه داری ؟

نمیتونه بره سر کار ، نمیتونه تو خونه ی خودش بمونه . تعجب کردم که حتی گذاشتی امشب اینجا بیاد "

تصدیق کرد " به این فکر کرده بودم که قرارمون رو کنسل کنم . اما باید اون رو در کنار چیزای دیگه ای هم قرار

میدادم . خودم میتونم حین ماشین سوار شدن و پیدا شدنش ، ازش حمایت کنم ، و میتونم مطمئن شم که هنگام

رفتنمون ، کسی دنبالمون نکنه . تا وقتی این یارو نفهمه که من و بلر با هم هستیم ، و نفهمه که کجا زندگی میکنم ، از

این لحاظ مشکلی پیش نخواهد اومد . هیچ کدومتون که به کسی چیزی نگفتین ؟ "

مامان گفت " من حتی به سالی هم نگفتم . درباره تیر خوردن بلر صحبت کردیم ولی دیگه وارد جزئیات نشدیم "

جنی سرش رو تکون داد " منم همینطور "

پدر گفت " پس مشکلی نیست . هیچ وقت برای من اتفاق نیوفتاده که درباره ی زندگی خصوصی بلر با کسی صحبت

کنم "

" خوبه . همین جوری نگهش دار . میدونم که مادر من هم به کسی نگفته . بلر ، تو به کسی نگفتی ؟ "


romangram.com | @romangram_com