#برایت_میمیرم_پارت_280
، اون بهش زنگ زده و براش پیغام گذاشته "
سیانا به عقب تکیه داد و متفکرانه به من گفت " اونقدر هم خارج از محدوده ی واقعیت نیست که اون دوباره بخواد
برگرده پیشت . ممکنه با همسر دومش مشکل داشته باشه "
وایات ناگهانی گفت " این یه دلیل دیگه که من باید باهاش صحبت کنم "
مامان گفت " من که نمیتونم تصور کنم جیسون از خودش خشونت نشون بده . زیادی نگران میشه که بعدا چه طور
به نظر خواهد اومد . اون هر کاری میکنه تا حرفه ی سیاسی خودش رو حفظ کنه "
وایات پرسید " حاظره برای حفظ کردن حرفه اش ، آدم بکشه ؟ " و همه ساکت شدن . جنی با قاشقش بازی میکرد
و به هیچ کدوممون نگاه نمیکرد .
به این موضوع اشاره کردم که " اما من که حرفه ی سیاسیش رو تهدید نمیکنم . هر چی که درباره ی جیسون میدونم
، همون چیزیه که تو کل این مدت میدونستم . هیچ چیز جدیدی وجود نداره . پس برای چی یهو ، بعد 5 سال ، باید
تصمیم بگیره که نیازه منو بکشه ؟ "
" شاید این شرایط تو نیست که عوض شده ، شاید شرایط خودش عوض شده. شاید میخواد تو انتخابات مهم تری
شرکت کنه ، مثلا برای فرمانداری ، یا عضو مجلس شدن "
" پس فکر میکنه که میتونه کسی رو به قتل برسونه و هیچ کسم نفهمه ؟ چقدر ممکنه این طور باشه ؟ "
" بستگی داره . اون مرد باهوشیه ، یا مردیه که فکر میکنه باهوشه ؟ "
romangram.com | @romangram_com