#برایت_میمیرم_پارت_282

" نه حتی به لین . چیزای دیگه ای هست که بخوایم درباره اش صحبت کنیم ، میدونی که ؟ "
" پس برمیگردیم به همون برنامه ی اولیمون . اون با من میمونه ، نمیره سرکار ، و بعد از امشب ، تا وقتی اون ادم رو

دستگیر نکردیم ، شماها هم دیگه نمیبینینش . هر چقدر خواستین پشت تلفن صحبت کنین ، اما نه رو در رو .

گرفتین ؟ "

همه سر تکون دادن . راضی به نظر میومد . " کاراگاه ها میتونن از همسایه های بلر پرس و جو کنن . حتی از بچه

های کوچیک . شاید کسی رو در کنار ماشینت دیده باشن و اون زمان کسی شک نکرده باشه "

از این لحاظ چندان امیدوار نبودم . برای اینکه ماشینمو جلوی ساختمون پارک نمیکردم و به اندازه ی ماشین های

بقیه ، قابل دید نبود . یه نفر میتونست از پشت به ماشینم نزدیک شه و بره زیر ماشینم ، و کسیم نبینتش . مگه اینکه

درست همون زمان، یکی از همسایه ها از پنجره ی پشتی ، بیرون رو نگاه کرده باشه .

از این موضوع متنفر بودم ، اما همش برمیگشتم سراغ اینکه دواین بیلی بوده که سعی کرده منو بکشه . به نظر من ،

اون تنها کسی بود که انگیزه ی این کارو داشت و حتی اگه واقعا هم انگیزه ای نداشت ، این که نمیدونست من

نمیتونم شناساییش کنم هم دلیل خوبی بود .

فهمیدن اینکه شاهدش معتبره ، باعث شد که از نظر ذهنی در تقلا باشم ، چون هیچ دلیل دیگه ای به ذهنم نمیرسید

که کسی بخواد من بمیرم . من که با مردای زن دار نگشتم . به کسی خیانت نکردم و حتی کسی رو تحریک هم

نکردم . سعی کردم با همه خوب باشم .

با صدای بلند فکر کردم " اگه موضوع شخصی نباشه ، پس درباره ی کاره ، درسته ؟ پول . دیگه چی میتونه باشه ؟ اما

romangram.com | @romangram_com