#برایت_میمیرم_پارت_276
پیدا کرده . نه ، مطمئنم که میتونست ، چون انقدر سریع بود که وقتی سالی با ماشین به سمتش رفت ، زودی تونست
از جلوش کنار بره . برای همین ماشین چمن زنی هیچ به درد نمیخورد "
" چی کار کرده حالا ؟ " یه لحظه تو ذهنم تصور کردم که سالی مچ شوهرش رو با یه زن دیگه گرفته . مثلا با بدترین
دشمنش ، که این جوری خیانتش رو دو برابر بدتر میکرد .
" این برنامه ی تلویزیونی رو دیدی که یه زن یا شوهری ، یکی از این طراح های داخلی رو دعوت میکنه به خونشون
که اتاق اون یکی رو تزئین کنه و طرفشون رو سورپرایز کنن ؟ هفته ی پیش که سالی رفته بود خونه ی مامانش ، جَز
همین کارو کرده بود "
" اوه خدای من " من و مامان با ترس بهم نگاه کردیم . فکر اینکه یه نفر دیگه بیاد خونمون و کار خودمون رو عوض
کنه ، و بدون اینکه بدونه چی دوست داریم ، خونه رو طراحی کنه ، وحشتناک بود .
لرزیدم " یه طراح برنامه ی تلویزیونی رو اورده بود ؟ "
" نه اونم . مونیکا استیونز از استیکز و استون رو ورداشته اورده "
در این مورد هیچی نمیشد گفت . در برابر یه چنین فاجعه ای ، لال شده بودم .
مونیکا استیونز خیلی علاقه ی زیادی به شیشه و استیل داشت ، که حدس میزنم اگه تو یه کتابخونه زندگی کنین ، بد
نباشه . و از رنگ مشکی هم خوشش میومد . یه عالم مشکی . متاسفانه ، سلیقه ی سالی بیشتر به سمت این کلبه های
دنج و راحته .
romangram.com | @romangram_com