#برایت_میمیرم_پارت_275
" در مورد این که چرا بهت نگفتم ، چون همین شنبه که تو ساحل بودی ، این اتفاق افتاده ، و بعدشم دیگه فرصتی
پیش نیومد که بهت بگم "
اه ، ساحل . با اشتیاق به یاد اوردمش . فقط یه چند روز قبل بود ، ولی اون موقع تنها مشکلم وایات بود . وقتی تو
ساحل بودم ، هیچ کس سعی نکرده بود منو بکشه . شاید باید برمیگشتم اونجا . تیفانی خوشش میومد . منم همینطور
، اگه کسی اونجا نباشه که بهم شلیک کنه یا ماشینم رو دست کاری کنه .
پرسیدم " پاشو به جای اینکه بزار رو ترمز ، اشتباهی گذاشته بود رو گاز ؟ "
" نه ، از قصد این کارو کرده بود . از دست جَز عصبانی بود " اسم شوهر سالی ، جسپر بود ، اونم یه اسم بر طبق
انجیل ، فقط اینکه هیچکس به این اسم صداش نمیکرد . همیشه جَز صداش میکردن .
" برای همین خونشو خراب کرد ؟ چندان به صرفه به نظر نمیاد "
" میخواست بزنه به جز ، ولی اون جا خالی داده "
کیسه ی نخود فرنگی رو از روی صورتم برداشتم و با تعجب به مامان نگاه کردم " سالی سعی کرده بود جَز رو بکشه
" ؟
" نه ، فقط میخواست یه کم چلاقش کنه "
" خب ، این جوری که باید از یه ، چه میدونم ، ماشین چمن زنی یا همچین چیزی استفاده میکرد، نه ماشین "
مامان متفکرانه جواب داد " کاملا مطمئنم که اون میتونست از یه ماشین چمن زنی جلو بزنه . البته یه کم اضافه وزن
romangram.com | @romangram_com