#برایت_میمیرم_پارت_268
حواسش رو با گفتن " مامان امشب مارو برای شام دعوت کرده ، و قبل از اینکه بریم اونجا باید خودمو تمیز کنم
"پرت کردم .
سر تکون داد . " این که حتمیه . اگه این طوری ، با این همه خونی که روی کل لباسات ریخته میدیدت ، سکته هه رو
میزد . امیدوارم یه پنهان کننده ی خیلی خوب هم داشته باشی . یه کم شبیه راکون شدی "
توضیح دادم " ایر بگ "
کلید خونه ام ، تو دسته کلید خودش ، بین همه ی کلید هاش بود . کلید خونه ی من رو جدا کرد ، در رو باز کرد و
بعد کنار وایستاد تا من اول وارد شم و سیستم امنیتی رو خاموش کنم . دنبال من و وایات اومد تو . " مامان منم برای
امشب دعوت کرده . فکر کردم تا برسم اینجا ، دیگه وقتی نمیمونه که دوباره برگردم دفتر . برای همین برای امروز
کارو تعطیل کردم . به من نیازی دارین ؟ چون کاری ندارم "
" نه . فکر میکنم همه چیز تحت کنترله "
" شرکت بیمه ات میتونه برات یه ماشین اجاره ای تهیه کنه ، تا وقتی که پولت رو مطالبه کنی ؟ "
" اره خدا رو شکر . نماینده ام گفت برنامه ریزی میکنه تا فردا بتونم ماشین اجاره ایم رو بگیرم "
از اون جا که سیانا وکیل بود ، ذهنش جلو جلو پیش میرفت .
" یه مکانیک رو گذاشتی که بره ماشینت رو ببینه و معاینه فنی اش کنه ؟ نیاز به یه گواهی رسمی __ "
وایات گفت " نه . خرابی مکانیکی نبوده "
romangram.com | @romangram_com