#برایت_میمیرم_پارت_267


میتونست بره نیویورک و اونجا شانسش رو امتحان کنه ، اما به اندازه ی کافی علاقه نداشت .

من و وایات ، هردومون از ماشین خارج شدیم . سیانا یه نگاه به من انداخت ، یه جیغ کوتاه کشید و در حالی که به

سمتم میدوید ، زد زیر گریه .

جوری به نظر میومد که انگار میخواد بازوهاش رو به دورم حلقه کنه ، اما خودشو نگه داشت ، و شروع کرد به نوازش

کردنم ، بعدم دستش رو انداخت کنارش . همین جوری اشک رو صورتش میریخت .

به وایات نگاه کردم . مردد پرسیدم " اینقدر بد به نظر میام "
جوابش " بله " بود . که یه جورایی مطمئنم کرد ، چون اگه خیلی اوضاعم خراب بود ، اون موقع نوازشم میکرد .

شروع کردم به اطمینان دادن به سیانا " بد نیستم " و نوازشش کردم .

پرسید " چه اتفاقی افتاد؟ " چشم هاشو پاک کرد .

" ترمزم کار نکرد " بعدا میتونستم توضیح کامل رو بدم .

" به چی خوردی ؟ تیر چراغ برق ؟ "

" یه ماشین دیگه خورد به من . به سمت قسمت مسافر "

" ماشینت کجاست ؟ میشه درستش کرد ؟ "

وایات گفت " نه ، کامل جمع شده "

سیانا دوباره هول کرد .


romangram.com | @romangram_com