#برایت_میمیرم_پارت_266
" هرگز نمیدونی که کی باید یه چاله بکنی "
" اه ها " حداقل این یکی رو میفهمیدم . با اطمینان گفتم " من همیشه یه اجر تو صندوق عقب ماشینم دارم " . بعد
وقتی یادم افتاد که ماشینم چه شکلی شده ، یه دردی رو احساس کردم .
صندوق عقب رو بست . اخم کرده بود " یه اجر ؟ چرا به یه اجر نیاز داری ؟ "
" اگه بر حسب اتفاق ، نیاز باشه که پنجره رو بشکونم "
مکث کرد ، بعد به خودش گفت " نمیخوام بدونم "
تو ماشین نشستیم ، تا وقتی که سیانا با یه کمری مدل جدیدش رسید اونجا . از ماشین خارج شد . تو لباس خاکستری
مایل به قهوه ایش ، با یه تاپ قرمز رنگ که زیر کتش پوشیده بود ، باهوش و سکسی به نظر میومد . کفش هاش هم
به رنگ خاکستری مایل به قهوه ای بود ، با 0 سانت پاشنه . موهای بلومد طلاییش ، صاف بود و بلندیش تا شونه
هاش میرسید ، و صورت قلبی شکلش رو عالی نشون میداد . با وجود چاه زنخدان خوشگلش ، سیانا یه ظاهری رو
داشت که میگفت " بترس . خیلی زیاد بترس "
بین ماها ، من و خواهر هام هر کدوممون یه جوری تمام پایه ها رو کامل میکردیم . من به اندازه ی کافی خوشگل
بودم ، اما بیشتر ورزشکار و بیزینس مانند بودم . شاید سیانا اونقدر ظاهرش حرفی نمیزد ، اما هوشش ، مثل چراغ
دریایی تو صورتش میدرخشید .در ضمن ، فرم سینه هاش عالی بود . جنی از هر دوی ما قد بلند تر بود ، با موهای
تیره تر ، و بی اندازه خوشگل . نمیتونست سر یه کار دووم بیاره ، اما با مدل بودن در شهرمون ، پول خوبی درمیاورد .
romangram.com | @romangram_com