#برایت_میمیرم_پارت_265
اوکی ، دلم نمیخواست که بدونم چرا دستمال توالت تو ماشینش داره ، ولی نظرم رو راجع به مجهز نبودنش عوض
کردم .
حواسم رو از گریه هام منحرف کردم و در حالی که در صندق عقب ماشینش رو باز میکرد ، منم رفتم کنارش
وایستادم ، تا ببینم دیگه چیا اون پشت داره .
اصلی ترین چیزی که اون جا قرار داشت ، یه جعبه ی مقوایی بود که توش دستمال توالت ، جعبه ی کمک های اولیه
ی خیلی گرون ، یه باکس دستکش پلاستیکی ، چند رول نوارهای لوله ای ، ورق های تا شده ی پلاستیک ، عینک
درشت کننده ) ذره بین ( ، متر ، کیسه های کاغذی ، کسیه های پلاستیکی ، قیچی ، موچین و یه چند تا چیز دیگه
قرار داشت .
همچنین یه بیل ، اره و کلنگ هم اون جا بود . پرسیدم " موچین میخوای چی کار ؟ دم دست نگه داشتی که هر وقت
کسی خواست ابروشو برداری ؟ "
در حالی که چند تا دستمال توالت رو باز میکرد ، جواب داد " برای جمع اوری مدرک . وقتی کاراگاه بودم باید یکی
میداشتم "
به این نکته اشاره کردم که " ولی حالا که کاراگاه نیستی "دستمال های توالت رو تا کردم ، بعدم صورتمو پاک کردم
و بینیم رو گرفتم .
" سخت میشه عادتی رو ترک کرد . همش فکر میکنم که ممکنه یه زمانی نیازم بشه "
" و بیل ؟ "
romangram.com | @romangram_com