#برایت_میمیرم_پارت_269
" بلر گفتش که ترمز هاش کار نکرده "
" کار نکردن ، ولی با دستکاری . سیم ترمزش رو بریده بودن "
پلک زد ، بعد رنگش پرید . به من خیره شد . از دهنش پرید " یه نفر سعی کرده تورو بکشه . دوباره "
اه کشیدم " میدونم . وایات میگه که به خاطر تشویق کننده بودنمه " یه نگاه " حالا بخور " بهش انداختم و از پله ها
بالا رفتم تا برم دوش بگیرم . با لبخند گوش کردم که سیانا برای دفاع از من ، به اهتزاز در اومد .
البته ، همونطور که از پله ها بالا میرفتم ، لبخندم از بین رفت . دو تا تلاش برای از بین بردنم ، دیگه بس بود . کل این
شرایط رو اعصابم راه میرفت . بهتره مکلنس و فارستر بفهمن که نمیشه رو شاهد دواین بیلی ، حساب کرد . البته یه
انگشت نگاری درست و حسابی از ماشین بیچاره ام هم خیلی کمک میکرد .
لباسای خونی و شق و رق شده ام رو دراوردم و گذاشتم تک تک لباس هام بیوفته رو زمین . به هر حال که همشون
از بین رفته بودن . برام جالب بود که چطور یه خون دماغ شدن ساده ، میتونه یه همچین کثیف کاری ای رو درست
کنه . بالاخره رفتم حموم و تو اینه ی قدی ، یه نگاه درست و حسابی به خودم انداختم . مطمئنا گونه هام و بینیم
داشت کبود میشد . و همینطور هر دوتا زانوم ، شونه هام ، داخل بازوی راستم ، و کفل راستم . کل ماهیچه های بدنم
درد میکرد . حتی پاهامم درد میکرد . دوباره پایین رو نگاه کردن و یه کبودی بزرگ رو روی پای راستم دیدم .
وقتی داشتم بانداژ رو بررسی میکردم ، وایات اومد تو حموم . بدون اینکه چیزی بگه ، از سر تا نوک پام رو نگاه کرد
، بعد خیلی اروم من رو در بین بازوهاش قرار داد و یه کم به عقب و جلو تکونم داد . برای یه بارم که شده ، هیچ چیز
جنسی ای در مورد اغوشش وجود نداشت . ولی احتمالا یه سگ مریض بود اگه با یه همچین ارایه ای از کبودی ها ،
romangram.com | @romangram_com