#برایت_میمیرم_پارت_261

بهتون میاد "
زیر لبی گفت " ابی فرانسوی ؟ من نمیدونم __ "

" میدونم " خندیدم " برای یه مرد ، ابی همون ابیه . و دیگه خودتون رو درگیر این اسم های مختلف برای یه رنگ ،

نمیکنین . درسته ؟ "

موافقت کرد " درسته " . گلوش رو صاف کرد و یه قدم به عقب برداشت " جی . و ، من رو در جریان تحقیقات قرار

بده . شهردار هم میخواد که در جریان پیشرفت این ماجرا باشه "

وایات گفت " همینکارو میکنم " و سریع من رو به سمت ماشین خودش برد ، در حالی که فرمانده به سمت ساختمان

رفت .

وایات با صدای هیس مانند گفت " واقعا به رئیس پلیس درس مد دادی ؟ "

با حالت دفاع از خود گفتم " یکی باید بهش میگفت . مرد بیچاره "

اروم گفت " صبر کن تا این خبر پخش بشه " و در سمت مسافر رو باز کرد و کمکم کرد که بشینم رو صندلی . با

گذشت زمان ، دردم بیشتر میشد .

" برای چی ؟ "

سرش رو تکون داد " تو عملا تنها چیزی هستی که از 5 شنبه شب ، کل دپارتمان دارن درباره اش صحبت میکنن .

اونا یا فکر میکنن که حقمه و دارم برای کارهام توبیخ میشم ، یا اینکه من شجاع ترین مرد کره ی زمین هستم "

خب . نمیدونستم در این مورد باید چه فکری بکنم .

romangram.com | @romangram_com