#برایت_میمیرم_پارت_253
" بیلی اینجاست ، درسته ؟ بازداشته ؟ "
وایات سرش رو تکون داد " تحت مراقبته ولی بازداشت نیست . بدون اینکه بتونیم قانونا مقصر اعلامش کنیم ، مدت
کوتاهی میتونیم نگهش داریم "
" خب ، اگه اون اینجاست ، پس من از دست کی دارم قایم میشم ؟ "
هشیارانه بهم نگاه کرد " بیلی بدیهی ترین ادمه _ اگه دست کاری ، قبل از دیروز انجام شده باشه و اون درباره ی
ماشین چیزی به ما نگفته باشه . چون این جوری میفهمیدیم که شنبه شب ، اون تیر انداز بوده و حادثه ی ماشین فقط
یه تلاش دیگه برای کشتن تو بوده _ . از یه طرف دیگه ، اگه شاهدی که داره درست باشه ، پس اون وقت باید این
رو در نظر بگیریم که یه نفر دیگه سعی داره تورو بکشه و از این فرصت که کس دیگه ای برای قتلت انگیزه داره ،
به نفع خودش استفاده کرده . ما این بحث رو شب قتل خانم گودوین هم داشتیم ، ولی دوباره باید انجامش بدیم _ با
کسی جرو بحثی داشتی ؟ "
گفتم " اره " تابلو بود دیگه .
" منظور کسی غیر از منه "
" نه ، میخوای باور کن ، میخوای نکن . من زیاد با مردم جر و بحث نمیکنم . تو استثنایی "
زیر لبی گفت " خوش شانسم چقدر "
با اوقت تلخی پرسیدم . " هی . میشه بگی در ماه گذشته ، به جز من با چه کس دیگه ای جر و بحث کردی ؟ "
romangram.com | @romangram_com