#برایت_میمیرم_پارت_252
هر چند ، هیچ کدومشون اون چیزی که منتظرش بودم رو بهم تعارف نکردن . ببخشید ، ولی دونات ها کجا بودن
؟؟؟؟ در راه خدا این جا پاسگاه پلیسه ها . همه میدونن که پلیس ها دونات میخورن . البته ، با در نظر گرفتن اینکه
الان وقت ناهار بود ، احتمالا خیلی وقته که دونات ها تموم شدن .
افسر ادامز ، که بازرس مقدماتی صحنه ی جرم بود ، اتفاقاتی که امروز افتاده بود رو با من مرور کرد . ازم خواست
نمودار بکشم . خودش نمودار کشید . حوصلم سر رفت صورت های خندان هم نقاشی کردم .
البته ، داشتن سعی میکردن که مشغول نگهم دارن . میدونستم . احتمالا دستور وایات بوده ، تا این جوری وسوسه
نشم که تو بازجویی دواین بیلی دخالت کنم . حالا انگار این کارو میکردم . درسته که باورش سخته ، ولی میدونم که
کی باید سرم تو کار خودم باشه . هر چند ، وایات ، اون طور که از شواهد پیداست ، شک های خودش رو داشت .
طرفای ساعت دو ، وایات اومد دنبالم . " دارم میبرمت خونه ی خودت تا خودتو تمیز کنی و لباساتو عوض کنی .
بعدم فعلا میبرمت خونه ی مادرت . خوبه که هنوز ساک هاتو باز نکردی ، چون دوباره برمیگردی خونه ی من "
در حالی که داشتم بلند میشدم ، پرسیدم " چرا ؟ " . رو صندلیش ، پشت میزش نشسته بودم، و داشتم یه لیست
درست میکردم از کارهایی که باید انجام میدادم . وایات وقتی لیست رو دید ، یه کم اخم کرد و برش گردوند تا
بتونه بخوندش . وقتی فهمید لیسته درباره ی اون نبوده ، اخم هاش باز شد .
گفت " بیلی قسم میخوره که دست به ماشینت نزده . اون گفته که حتی نمیدونه تو کجا زندگی میکنی . و این که
برای شب 5 شنبه ، شاهد داره که موقع وقوع جرم ، اون جا نبوده . مکلنس و فارستر دارن همه چیز رو بررسی
میکنن ، ولی برای امنیت هم که شده ، برمیگردیم سراغ نقشه ی الف . که یعنی تورو مخفی نگه داریم "
romangram.com | @romangram_com